حکمرانی باید معماری تبدیل ظرفیت های جامعه به نتایج عمومی باشد.

نشست «بازآرایی نظام حکمرانی در ایران؛ الزامات و راهبردهای آینده» از سلسله نشست های افق حکمرانی(1) توسط اندیشکده نظام مسائل حکمرانی کشور برگزار شد.
دکتر نقدیپور: مسئله اصلی حکمرانی، تبدیل ظرفیتهای کشور به قدرت حل مسئله است
دکتر نقدیپور در نشست «بازآرایی نظام حکمرانی در ایران؛ الزامات و راهبردهای آینده» با تأکید بر اینکه برخورداری کشور از ظرفیتهای انسانی، علمی، طبیعی و تاریخی لزوماً به معنای توانایی آن در حل مسائل اساسی نیست، گفت: مسئله محوری در نظام حکمرانی، چگونگی تبدیل ظرفیتهای موجود به «قدرت حل مسئله» است.
وی با اشاره به مطالعات خود در حوزه تاریخ، فرهنگ و تمدن اظهار کرد: ایران از ظرفیتهای انسانی، طبیعی، علمی و تاریخی قابل توجهی برخوردار است، اما وجود این ظرفیتها به تنهایی نتوانسته است پاسخگویی به مسائل کشور را در سطح مورد انتظار تضمین کند.
نقدیپور با تفکیک میان «ظرفیت» و «قدرت» افزود: دانشگاه، منابع طبیعی، نیروی انسانی متخصص و جمعیت جوان، ظرفیتهای یک جامعه هستند، اما هیچیک به خودی خود قدرت ایجاد نمیکنند. قدرت زمانی شکل میگیرد که جامعه بتواند ظرفیتهای خود را سازماندهی کند، اراده جمعی را به تصمیم تبدیل کند، تصمیمها را به اجرا برساند و از نتایج اقدامات خود برای اصلاح مسیر و یادگیری استفاده کند.
وی با اشاره به تجربه تاریخی تمدنها تصریح کرد: تمدن محصول یک عامل منفرد مانند اقتصاد، فرهنگ یا قدرت نظامی نیست، بلکه از همافزایی ظرفیتهای مختلف جامعه شکل میگیرد و استمرار آن نیز به وجود نهادها و سازوکارهای مناسب برای سازماندهی این ظرفیتها وابسته است.
عضو هیئت علمی پژوهشکده تحقیقات راهبردی مجمع تشخیص مصلحت نظام با تشریح زنجیره شکلگیری و تداوم تمدن گفت: جهانبینی به انسانسازی، انسانسازی به تولید علم، تولید علم به شکلگیری نهادها و در ادامه، نهادها به قدرت اقتصادی، نفوذ فرهنگی، نوآوری و در نهایت تداوم تمدنی منجر میشوند. در این میان، نهادها و حکمرانی جایگاهی محوری دارند، زیرا امکان تبدیل ظرفیتهای پراکنده به تواناییهای پایدار و سازمانیافته را فراهم میکنند.
نقدیپور با اشاره به نقش محیط نهادی در شکوفایی ظرفیت نخبگان ادامه داد: حضور یک دانشمند یا نخبه در جامعه، به خودی خود به معنای شکلگیری یک جریان علمی و تمدنی نیست؛ بلکه این امر نیازمند زیرساختهایی مانند کتابخانه، آزمایشگاه، شبکه ارتباطی، امکان تربیت شاگرد، بستر انتشار دانش و نهادهای علمی است.
وی افزود: تفاوت میان حضور یک نخبه و شکلگیری یک جریان علمی ماندگار، در میزان سازمانیافتگی ظرفیتهای موجود است. زمانی که ارتباط میان افراد، نهادها و زیرساختها برقرار باشد، دانش فردی میتواند به جریان علمی، جریان علمی به نهاد علمی و نهاد علمی نیز به بخشی از یک تمدن علمی تبدیل شود.
نقدیپور سپس با انتقال بحث به وضعیت نظام حکمرانی کشور، سه شکاف اساسی را مورد توجه قرار داد و گفت: نخستین شکاف، فاصله میان ظرفیت و عملکرد است؛ به این معنا که وجود منابع، دانش، نیروی انسانی و امکانات الزاماً به استفاده مؤثر از آنها منجر نمیشود.
وی ادامه داد: شکاف دوم میان عملکرد و نتیجه قرار دارد؛ چراکه انجام فعالیتها و اجرای برنامهها الزاماً به تحقق اهداف موردنظر منجر نمیشود. شکاف سوم نیز میان نتیجه و اعتماد عمومی است و نتایج حاصل از عملکرد نظام حکمرانی باید در نسبت با اعتماد جامعه مورد توجه قرار گیرد.
این استاد و پژوهشگر با اشاره به فرایند سیاستگذاری و برنامهریزی در کشور اظهار کرد: تولید دانش الزاماً به تدوین سیاستهای اثربخش منجر نمیشود و تدوین سیاست نیز بدون ارزیابی و سنجش نتایج، تضمینی برای تحقق اهداف ایجاد نمیکند.
وی با طرح این پرسش که آیا نتایج سیاستها و برنامههای تدوینشده به صورت منظم ارزیابی میشوند، افزود: مسئله حکمرانی صرفاً به تدوین سیاست، برنامه یا تخصیص بودجه محدود نیست، بلکه به کیفیت ارتباط میان تصمیمسازی، اجرا، ارزیابی و اصلاح نیز مربوط میشود.
نقدیپور در تعریف خود از حکمرانی، آن را «معماری تبدیل ظرفیتهای یک جامعه به نتایج عمومی» دانست و تأکید کرد: حکمرانی نباید صرفاً به دولت، ساختار اداری، قانونگذاری یا مدیریت تقلیل داده شود؛ بلکه باید توانایی یک جامعه برای سازماندهی ظرفیتها و دستیابی به نتایج عمومی مورد توجه قرار گیرد.
وی همچنین تأکید کرد که بازآرایی نظام حکمرانی نباید به صورت خودکار با تغییر نام سازمانها، ایجاد نهادهای جدید یا طراحی ساختارهای اداری تازه آغاز شود، بلکه پرسش اصلی این است که آیا معماری موجود حکمرانی توانایی مواجهه با مسائل جدید و تبدیل ظرفیتهای جامعه به نتایج مورد انتظار را دارد یا خیر.
نقدیپور با اشاره به شتاب تحولات جهانی، گسترش هوش مصنوعی، اقتصاد دانشبنیان، اهمیت دادهها و تحولات فناورانه، جمعیتی و محیطزیستی گفت: سرعت تغییرات افزایش یافته و ارتباط میان مسائل نیز پیچیدهتر شده است؛ بنابراین باید پرسید آیا سازوکارهایی که برای مدیریت مسائل گذشته طراحی شدهاند، همچنان برای مواجهه با مسائل امروز و آینده کفایت میکنند؟
وی در پایان با اشاره به تحولات اخیر کشور و پیامدهای جنگ، بر ضرورت توجه همزمان به کاستیهای نظام حکمرانی و ظرفیتهای اصلاحپذیری آن تأکید کرد و گفت: ارزیابی عملکرد نباید صرفاً به بیان نارساییها محدود شود و باید تجربههای موجود در مواجهه با بزنگاهها و امکان اصلاح ساختارها و سازوکارها نیز مورد توجه قرار گیرد.